تبليغاتX
رویای جوانی

رویای جوانی

تمام عشقولانه های ما دو نفر

 

گويند که غروب خورشيد غم انگيز است

 

 

       اما هيچ غروبي غم انگيز تر از غروب تنهايي نيست

 

 

زندگي زيباست اما نه به زيبايي حقيقت

 

 

          حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي جدايي سخت است

 

 

اما نه به سختي انتظار

 

 

مراقب شادی توام

 

همچنان که تو پاسبان شادی منی

 

در آرامش نخواهم بود اگر در آرامش نباشی

به چشمانم می نگری و روحم می خندد ،

 

             گرما ، و امنیت و شادی را حس می کنم .

 

                        نزدیک منی و دنیای من هیچ کم ند ارد ...

 

آن گاه که عشق تو را می خواند

 

در پس او برو

 

اگر چه راه های عشق سخت و پر شیب است

 

و آن گاه که بالهایش تو را در خود می پیچند  ، آرام گیر

 

اگر چه شمشیر پنهان بالهایش تو را زخم زند .

 

بگذار دل من بي انتها تكرار كند

كه تو را مي خواهد  فقط تو را

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:53 توسط مهدی و الهام |


 

 

 

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه هستم
باز میلرزد دلم ، دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفکم را دست !
و آبرویم را نریزی ، دل !
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:1 توسط مهدی و الهام |


بنام تو...

   

    اي شكوفه ي بهاري تو را با من پاييزي چه كار؟....

تو انگاه كه شميم عطر شكوفه هاي بهار نارنج و ياسهاي كوچك باغچه به مشام منتظران و چشم به راهان نو رسيده رسيد...متولد شدي و بر ديده ي فروردين منت گذاشتي و...........

من چه؟؟؟؟........

در ميان خزان وپاييز و برگ ريزان سرو قامتان و در ميان رگبارهاي شبهاي باران زده ي پاييز....چشم به اين جهان گشودم.....

غافل از ان عاقبت شومي كه پاييزبرايم رقم زده بود. من قصد نفي پاييز و باران را ندارم زيرا كه پاييز فصل عشاق است و شبهاي پاييزپناهگاه و معبر قدمهاي خسته ي عاشق..........

پاييز حسب حال عاشق است و برگ ريزان نمادي از گذار لحظه ها و باران انيس تنهايي و خلوت او...........

اما مي خواهم بگويم تو بهاري هستي و من از جنس پاييزم..........

بهار فصل امدن است و پاييز فصل رفتن......نه تضادي نيست..............

هر چه هست تفاهم است و اشتراك...........

زيرا اگر پاييز نبود بهاري معنا نمي يافت و اگر بهار نبود............

زبانم را دندان گرفتم تا از نبود بهار نگويم..زيرا اگر بهار نبود پس تو كي

مي امدي و من بي تو..........

اشتباه گفتم...اگر تو نبودي مني هم نبود كه بخواهد بي تو باشد.........

من وجودم عاريتي است از وجود تو..........پس..

به حق خودت كه والاتريني برگرد.........

همچون بهار كه روزي مي رود و روزي باز مي گردد..

ومن....

              چشم  به انتظارامدنت دوخته ام عزيز دل....

 

عشق يعني دلبري دلدادگي    

                                             عشق يعني غربت و وا ماندگي

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:20 توسط مهدی و الهام |


ميخواستم تصوير با تو بودن را نقاشي كنم، ديدم فاصله بين ما در ورق جا

 

نميشه، كمي نزديكتر بيا ميخوام با تو بودن را حس كنم

 

 ..

 

       


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:35 توسط مهدی و الهام |


 

 

 

 اگه مي تونستم توي دنيا يک چيز ديگه باشم

ميخوام اشک تو باشم

که توي چشمات متولد بشم

روي گونه هات زندگي کنم و روي لبت بميرم

همين . فقط بميرم...............

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 21:56 توسط مهدی و الهام |


 

 

 

 

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم

اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه

ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم

شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:3 توسط مهدی و الهام |


تو با یک جرعه از دریای یادت

 

                                      میان باغ قلبم جا گرفتی

 

تو با یک انعکاس نقره ای رنگ

 

                                     مجال ناز از رعنا گرفتی

 

تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ

 

                                     مرا بر قایق رویا نشاندی

 

با یک لطف،یک لبخند ساده

 

                                     مرا به سرزمین عشق خواندی

 

تو دیوار میان قلب ها را

 

                                     به رسم آسمانی ها شکستی

 

وچون حسی غریب و واژه ای سرخ

 

                                     میان دفتر روحم نشستی

 

تو دریایی ترین ترسیم یک موج

 

                                     تو تنها جاده ی دل تا خدایی

 

تو مثل نغمه ی موزون بارون

 

                                     به روی اطلسی ها نازنینی

 

وتا وقتی که روحم مال اینجاست

 

                                     به روی صفحه ی دل می نشینی

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 19:30 توسط مهدی و الهام |


 

زیر این طاق کبود
یکی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود
که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس
شب و روزش بی نفس
همه آرزوهاش
پر کشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک
نگاشو گوشه ای دوخت
چشش افتاد به قفس
دل اون بد جوری سوخت
زود پرید روی درخت
تو قفس سرک کشید
تو چش مرغ اسیر
غم دلتنگی رو دید
دیگه طاقت نیآورد
رفت توی قفس نشست
تا که از حرفای مرغ
شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا
تا با هم پر بکشیم
بریم تا اون بالاها
سوار ابرا بشیم
یه دفه مرغ اسیر
نگاهش بهاری شد
بارون از برق چشاش
روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت
وقتی اشک اونو دید

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:53 توسط مهدی و الهام |


*
*
*
*

<
<
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
> منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>